خونه پریسا اینا
سلام به تموم دوستای گلم که تا الان تنهام نزاشتن من پریسا پس از مدتها اومدم که بگم دیگه نمیام از عماد عزیز معزرت میخوام که تو این مدت بهش سر نزده بودم و فکر کرد که باهاش قهرم از بقیه دوستهام هم معزرت میخوام اگه کسی خواست دلیلش رو بدونه این id منه bay این برای خداحافظی با تمامه دوستای گلم بود اگه باز خواستم بیام همه رو خبر میکنم پیرمردی تنها در (مینه سوتا ) زندگی میکرد. او میخواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که میتوانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامهای به پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: پسر عزیزم من حال خوشی ندارم. چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم، من نمیخواهم این مزرعه را از دست بدهم چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت من برای این کار خیلی ضعیف و پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمامی مشکلات من حل میشد ، من میدانم اگر تو اینجا بودی برای من مزرعه را شخم میزدی دوستدار تو پدر پیرمرد چند روز بعد این تلگراف را دریافت کرد: پدر به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن من در آنجا اسلحه پنهان کرده ام. صبح فردا 12نفر از ماموران FBI و افسران پلیس محلی به مزرعه آمدند و همه آنجا را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و میخواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار این بهترین کاری بود که اینجا میتوانستم برای تو انجام دهم. در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی خواهم یافت یا راهی خواهم ساخت. غنچه با دل گرفته گفت: گل به راز زندگی اشاره کردهاست بیشتر ز غنچه پاره کردهاست! خلوتم را نشكن دلم ازنام مسیحا لرزید از پس پرده اشک من مسیحا رابالای صلیبش دیدم باسرخم شده برسینه ، که باز به نکوکاری ، پاکی ، خوبی عشق می ورزید روزگاریست که خوبی خفته است و بدی بیدار است وغزل های قناری ها خواب زمینی را آشفته است بهترین بهترین من زردو نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود! بابنفشه ها نشسته ام سال های سال صبح های زود مخمل نگاه این بنفشه ها می برد مرا سبک تر از نسیم از بنفشه زار باغچه تا بنفشه زار چشم تو زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود با همان سکوت شرمگین با همان ترانه ها و عطرها بهترین هرچه بود و هست بهترین هرچه هست و بود! در بنفشه زار چشم تو من ز بهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهارها رسیده ام ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من لحظه های هستی من از تو پر شده است آه!!! در تمام روز، درتمام شب، در تمام هفته، در تمام ماه، در هوا، زمین ، درخت ، سبزه ، آب، در خطوط در هم کتاب، در یاد نیلگون خواب! ای جدائی تو بهترین بهانه گریستن! بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی خواهم رسید... در بنفشه زار چشم تو برگ های زرد و نیلی و بنفش، عطرهای سبز و آبی و کبود، نغمه های ناشنیده ساز می کنند، بهتر از تمام نغمه ها و سازها!!! روی مخمل لطیف گونه هات، غنچه های رنگارنگ ناز، برگ های تازه تازه باز می کنند، بهتر از تمام رنگ ها و رازها! ![]()
![]()
![]()






زندگی
لب زخنده بستن است
گوشهای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد
تو چه فکر میکنی؟
کدام یک درست گفتهاند
من که فکر میکنم
هرچه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
شايد اين خلوت من كوچ كند
به شب پروانه
به صداي نفس شهنامه
به طلوع اخرين افسانه
و غروبي كه در ان
نقش ديوانگي يك عاشق
بر سر ديواري پيدا شد.
خلوتم را نشكن
خلوتم بس دور است
ز هواي دل معشوق سهند
خلوتم راه درازي ست ميان من و تو
خلوتم مرواريد است به دست صياد
خلوتم تير وكماني ست به دست سحر
خلوتم راه رسيدن به خداست
خلوتم را نشکن













